وی تشكیل اتاق فكر و ارائه راهكارهای عملیاتی را از وظایف مهم و خطیر اعضای هیات علمی و نخبگان دانشگاهی در این زمینه دانست.
در ادامه این نشست هم اندیشی، استادان به بیان نظرات و دیدگاههای خود پرداختند كه اهم آنها به شرح ذیل می باشد:
- ایجاد و توسعه تبلیغات در رسانه ها با موضوع پوشش های اسلامی-ایرانی
- فراهم نمودن فضای گفتگو در بین دانشجویان با حضور استادان توانمند
- تشكیل كارگروه های تخصصی جهت آسیب شناسی چالش های اعتقادی و اجتماعی و تدوین راهكارهای عملیاتی در سطح دانشگاه
- بهره گیری از افراد موثر، نمادها و الگوهای صحیح و فضاهای مناسب برای ترویج فرهنگ حجاب و عفاف در دانشگاه و جامعه
- نهادینه سازی فعالیت های فرهنگی در كلیه سطوح
- لزوم توجه بیشتر استادان بر مسائل اعتقادی و به خصوص موضوع حجاب به عنوان ارائه الگوهای دانشگاهی
- توسعه و ارائه پژوهش های مرتبط با حوزه فرهنگی و اجتماعی به دانشجویان
- آموزش الگوی ارتباط صحیح بین استاد و دانشجو
- استقرار اتاق مشاوره در خوابگاه های دانشجویی
- برگزاری همایش ها و نمایشگاه هایی با موضوعات اعتقادی و اجتماعی
آسیب های اجتماعی وخانواده ها
امروزه آسيب هاي اجتماعي به عنوان يك تهديد جدي سلامت كودكان و نوجوانان را با خطر مواجه ساخته است. رشد شهرنشيني، پيدايش جامعه توده وار يا گسترده، برخورد و تضاد ميان هنجارها، از هم پاشيدگي روابط متقابل بين افراد، تأثير گروه همسال و... توجه به آسيب هاي اجتماعي را امري اجتناب ناپذير ساخته است. اگرچه آسيب هاي اجتماعي مي تواند بسيار گسترده باشد ليكن مي توان مسائلي از قبيل اعتياد ، فرار از خانه ، خشونت ، انزواي اجتماعي، ناهنجاري هاي رفتاري، سرقت و كودك آزاري را از جمله نتايج آسيب هاي اجتماعي عصر حاضر تلقي كرد.
در اين بخش به اجمال، عوامل مؤثر در ايجاد آسيب هاي اجتماعي و نقش خانواده در پيشگيري از آنها را مورد بررسي قرار مي دهيم.
عوامل مؤثر در ايجاد آسيب هاي اجتماعي
مطالعات انجام شده در ارتباط با آسيب هاي اجتماعي، عوامل زير را منشاء بسياري از انحرافات اجتماعي قلمداد نموده اند. در اين بخش هر يك از عوامل به اجمال مورد بررسي قرار مي گيرد.
1- نابرابري هاي اقتصادي و اجتماعي: اختلافات طبقاتي هر جامعه، افراد را در موقعيت هايي قرار مي دهند كه نمي توانند نقش هاي اجتماعي مناسب خود را بيابند و موجب اختلاف در هنجارهاي اجتماعي مي شود. در نتيجه، ستيزه هنجارهاي اجتماعي، تفاوت معيارها را به وجود مي آورد و عدم تعهد به معيارها و ترديد در اصالت آنها، عدم پايبندي به قوانين را ايجاد مي كند كه اين به نوبه خود تضادهاي اجتماعي را افزايش مي دهد. درون اين تضاد، كشش به سمت انحرافات اجتماعي وجود دارد.
2- فقر مادي خانواده: در مطالعات علمي نشان داده شده است كه فقر مبنا و اساس انحرافات اجتماعي است. از آن جايي كه بيشتر مجرمين، معتادين به مواد مخدر و الكل، مبتلايان به امراض رواني و اشخاصي كه اقدام به خودكشي مي نمايند، از طبقات پايين اجتماعي بوده اند در عصر حاضر از فقر به عنوان عامل عمده انحرافات اخلاقي ياد شده است. ارتكاب جرائم طبقات فقير از شكافي كه بين خواسته هاي جوانان آن طبقه با آن چه كه در دسترس آنهاست، سرچشمه مي گيرد. عمده ترين علت انحرافات اخلاقي طبقه فقير نتيجه فشارهاي حاصله از شكست در رسيدن به هدف هاي معين است.
3- بيكاري: بيكاري به عنوان يك مسئله اجتماعي زمينه مساعدي براي انحرافات اجتماعي است. افراد بيكار بيشترين اوقات خود را در اماكن عمومي از جمله پارك ها مي گذرانند و اين گونه اماكن، بهترين و مناسبت ترين مكان براي كشش به سمت انحرافات اجتماعي از جمله اعتياد است.
4- رشد صنعت و پيشرفت تكنولوژي: اگر در جامعه اي رشد صنعت به سرعت افزايش يابد و درآمد ناشي از آن صنعت به طور عادلانه توزيع نگردد، امكان وقوع سه اتفاق وجود دارد:
اولاً كاركنان براي اداره زندگي خود مجبور مي شوند ساعات بيشتري را به كار مشغول شوند و اين به نوبه خود موجب خستگي جسمي و روحي در افراد مي شود.
اگر در آن جامعه براي تفريح و گذراندن اوقات بيكاري مردم از طرف دولت براي استفاده از اوقات فراغت، برنامه ريزي هاي اجتماعي نشده باشد، زمينه مساعدي براي گرايش به انحرافات اجتماعي فراهم مي شود.
ثانياً مشكل ترافيك در شهرهاي بزرگ منجر به خستگي ناشي از كار در افراد شده در نتيجه والدين قدرت تربيت و سرپرستي فرزندانشان را نخواهند داشت و بي توجهي نسبت به پرورش كودكان و نوجوانان به گرايش آنان به سمت انحرافات اجتماعي از قبيل اعتياد، سرقت و... كمك خواهد كرد.
ثالثاًرشد شهرها باعث افزايش فاصله و شكاف طبقاتي شده و اين خود به خود باعث مي شود برقراري ارتباط با دوستان و خويشاوندان كمتر شده و زمينه براي ايجاد انحرافات اجتماعي فراهم شود.
5- ستيزه والدين: اختلافات زناشويي و نزاع بين پدر و مادر باعث مي شود محيط خانواده براي تربيت فرزندان، ناامن و نامناسب شود. وقتي خانواده، كانون و محيط مناسبي براي زندگي نباشد، انسان سعي مي كند بيشترين اوقات خود را در خارج از خانواده بگذراند و اين كار ارتباط او را با ديگراني كه چون شكارچيان ماهري به دنبال شكار مي گردند، زياد مي كند و آنها پس از شناخت مشكل شخص در نقش انساني دلسوز ظاهر شده و براي فرار از اين واقعيت تلخ، فرد را به سوي اعتياد و ديگر انحرافات اجتماعي فرا مي خواند. هر چقدر ستيزه هاي خانوادگي بيشتر باشد، احتمال كشش به طرف انحرافات اجتماعي بيشتر است.
6- شيوه هاي تربيتي والدين: مطالعات و تحقيقات نشان مي دهد كه رفتارهاي كودكان و نوجوانان با شيوه هاي تربيتي والدين رابطه مستقيم و تنگاتنگ دارد. شيوه هاي تربيتي والدين مي بايست با سطح نيازها و خواسته هاي مختلف فرزندان و همچنين با متدهاي تربيتي صحيح اسلامي هماهنگ باشد. چنانچه والدين از شيوه هاي تربيتي مبتني بر اصول اعتقادي و مذهبي استفاده نمايند، نتيجه مطلوب در رفتار فرزندان منعكس خواهد شد.
7- عدم آگاهي و بينش صحيح والدين: مطالعات نشان مي دهد كساني كه محروم از تحصيلات بوده و بينش صحيح نسبت به جامعه، تربيت و... نداشته باشند، امكان فريب خوردن و انعطاف پذيري آنها براي ارتكاب به كارهاي انحرافي و برخلاف قانون بيشتر است. چون تخصص و آگاهي ندارند، نمي توانند از طريق عادي، زندگي خود را تأمين كنند و به همين دليل است كه جامعه شناسي يكي از راه هاي پيشگيري از جرائم را عدالت آموزشي مي داند.
تنهاخانواده های منطقی از آسیب های اجتماعی مصون هستند
در جامعه امروز ما آسیب های اجتماعی پشت درب منازل کمین کرده و هیچ خانواده ای از این مسئله مصون نیست. و تنها خانواده های منطقی هستند که از این آسیبها در امانند.با توجه به ویژگی های نسل جوان امروز که شامل ریسک پذیر، جستجوگر برای تجربه های جدید ، علاقه مند رفاه های مجازی، مسلط به تکنولوژی، خواهان نشاط و شادی است ، الگوی مناسب رفتار والدین می تواند آیینه تمام قدی برای کودکان ایجاد کند تا در گرداب آسیب های اجتماعی گرفتار نشوند. لذا اجرای این طرح در جامعه مخصوصاً در مدارس متوسطه ضرورت دارد ووالدین باید با اهداف این طرح اشنا شوند
در جامعه امروز با توجه به 5 دسته خانواده، 4 گروه در لب پرتگاه آسیب های اجتماعی قرار دارند و تنها خانواده های منطقی از این مشکل به طور کامل مصون هستند.
فرزندان خانواده هایی که پرکار، گسسته، مستبد(اردوگاهی و زورگو)، و بی تفاوت هستند در معرض خطر موادمخدر، روان گردان ها، فرار از منزل، گرایش به فکر و روابط نامشروع و مشروبات الکلی و غیره هستند.
فقط خانواده های منطقی شرایط داشتن اطلاعات کافی و صلاحیت فکری و اخلاقی، ایجاد فضای برانگیزانه در منزل، وجود قوانین روشن و شفاف در کانون خانواده، داشتن مهارت های لازم برای ایجاد سبک در زندگی به منظور جلوگیری از روزهای تکراری و قابلیت والدین در شناسایی باکتری های ذهن فرزندان می توانند از این آسیب ها در امان باشند.
باکتری های ذهنی شامل خودبزرگ بینی ، خودکم بینی و پوچ گرایی است و افرادی که دارای این خصوصیات هستند در معرض شدید خطر ابتلا به اعتیاد قرار داشته وهمچنین این معضل با وجود سیگنال های منفی، نبود برنامه ریزی در خانواده، استرس زیاد، طلاق عاطفی والدین، عدم حضور روانی – عاطفی – فیزیکی والدین در کنار فرزندان تشدید می شود.
بر اساس تحقیقات بعمل آمده از سوی کارشناسان مشخص شد که 31 درصد از دانش آموزان ازعوارض سوء مصرف مواد مخدر اطلاعات غلطی در دست دارند و همچنین 60 درصد علت گرایش دانش آموزان به مواد مخدر دوستان ناباب است.
اما توصیه به والدین : کودکانی که به بوی استون، چسب موکت، لاک و بنزین تمایل نشان می دهند گرایش لازم به اعتیاد را دارند و والدین باید با تقویت روحیه مثبت اندیشی ، تمرین زندگی با برنامه و انتقال سیگنال های مثبت فرزند را به اتخاذ تصمیم گیری های سریع و منطقی عادت دهند.
خانواده و پيشگيري از آسيب هاي اجتماعي
امروزه آسيب هاي اجتماعي به عنوان يك تهديد جدي سلامت كودكان و نوجوانان را با خطر مواجه ساخته است. رشد شهرنشيني، پيدايش جامعه توده وار يا گسترده، برخورد و تضاد ميان هنجارها، از هم پاشيدگي روابط متقابل بين افراد، تأثير گروه همسال و... توجه به آسيب هاي اجتماعي را امري اجتناب ناپذير ساخته است. اگرچه آسيب هاي اجتماعي مي تواند بسيار گسترده باشد ليكن مي توان مسائلي از قبيل اعتياد ، فرار از خانه ، خشونت ، انزواي اجتماعي، ناهنجاري هاي رفتاري، سرقت و كودك آزاري را از جمله نتايج آسيب هاي اجتماعي عصر حاضر تلقي كرد.
در اين بخش به اجمال، عوامل مؤثر در ايجاد آسيب هاي اجتماعي و نقش خانواده در پيشگيري از آنها را مورد بررسي قرار مي دهيم.
عوامل مؤثر در ايجاد آسيب هاي اجتماعي
مطالعات انجام شده در ارتباط با آسيب هاي اجتماعي، عوامل زير را منشاء بسياري از انحرافات اجتماعي قلمداد نموده اند. در اين بخش هر يك از عوامل به اجمال مورد بررسي قرار مي گيرد.
1 - نابرابري هاي اقتصادي و اجتماعي: اختلافات طبقاتي هر جامعه، افراد را در موقعيت هايي قرار مي دهند كه نمي توانند نقش هاي اجتماعي مناسب خود را بيابند و موجب اختلاف در هنجارهاي اجتماعي مي شود. در نتيجه، ستيزه هنجارهاي اجتماعي، تفاوت معيارها را به وجود مي آورد و عدم تعهد به معيارها و ترديد در اصالت آنها، عدم پايبندي به قوانين را ايجاد مي كند كه اين به نوبه خود تضادهاي اجتماعي را افزايش مي دهد. درون اين تضاد، كشش به سمت انحرافات اجتماعي وجود دارد.
2 - فقر مادي خانواده: در مطالعات علمي نشان داده شده است كه فقر مبنا و اساس انحرافات اجتماعي است. از آن جايي كه بيشتر مجرمين، معتادين به مواد مخدر و الكل، مبتلايان به امراض رواني و اشخاصي كه اقدام به خودكشي مي نمايند، از طبقات پايين اجتماعي بوده اند در عصر حاضر از فقر به عنوان عامل عمده انحرافات اخلاقي ياد شده است. ارتكاب جرائم طبقات فقير از شكافي كه بين خواسته هاي جوانان آن طبقه با آن چه كه در دسترس آنهاست، سرچشمه مي گيرد. عمده ترين علت انحرافات اخلاقي طبقه فقير نتيجه فشارهاي حاصله از شكست در رسيدن به هدف هاي معين است.
3 - بيكاري: بيكاري به عنوان يك مسئله اجتماعي زمينه مساعدي براي انحرافات اجتماعي است. افراد بيكار بيشترين اوقات خود را در اماكن عمومي از جمله پارك ها مي گذرانند و اين گونه اماكن، بهترين و مناسبت ترين مكان براي كشش به سمت انحرافات اجتماعي از جمله اعتياد است.
4- رشد صنعت و پيشرفت تكنولوژي: اگر در جامعه اي رشد صنعت به سرعت افزايش يابد و درآمد ناشي از آن صنعت به طور عادلانه توزيع نگردد، امكان وقوع سه اتفاق وجود دارد:
اولاً كاركنان براي اداره زندگي خود مجبور مي شوند ساعات بيشتري را به كار مشغول شوند و اين به نوبه خود موجب خستگي جسمي و روحي در افراد مي شود.
اگر در آن جامعه براي تفريح و گذراندن اوقات بيكاري مردم از طرف دولت براي استفاده از اوقات فراغت، برنامه ريزي هاي اجتماعي نشده باشد، زمينه مساعدي براي گرايش به انحرافات اجتماعي فراهم مي شود.
ثانياً مشكل ترافيك در شهرهاي بزرگ منجر به خستگي ناشي از كار در افراد شده در نتيجه والدين قدرت تربيت و سرپرستي فرزندانشان را نخواهند داشت و بي توجهي نسبت به پرورش كودكان و نوجوانان به گرايش آنان به سمت انحرافات اجتماعي از قبيل اعتياد، سرقت و... كمك خواهد كرد.
ثالثاًرشد شهرها باعث افزايش فاصله و شكاف طبقاتي شده و اين خود به خود باعث مي شود برقراري ارتباط با دوستان و خويشاوندان كمتر شده و زمينه براي ايجاد انحرافات اجتماعي فراهم شود.
6 - ستيزه والدين: اختلافات زناشويي و نزاع بين پدر و مادر باعث مي شود محيط خانواده براي تربيت فرزندان، ناامن و نامناسب شود. وقتي خانواده، كانون و محيط مناسبي براي زندگي نباشد، انسان سعي مي كند بيشترين اوقات خود را در خارج از خانواده بگذراند و اين كار ارتباط او را با ديگراني كه چون شكارچيان ماهري به دنبال شكار مي گردند، زياد مي كند و آنها پس از شناخت مشكل شخص در نقش انساني دلسوز ظاهر شده و براي فرار از اين واقعيت تلخ، فرد را به سوي اعتياد و ديگر انحرافات اجتماعي فرا مي خواند. هر چقدر ستيزه هاي خانوادگي بيشتر باشد، احتمال كشش به طرف انحرافات اجتماعي بيشتر است.
7 - شيوه هاي تربيتي والدين: مطالعات و تحقيقات نشان مي دهد كه رفتارهاي كودكان و نوجوانان با شيوه هاي تربيتي والدين رابطه مستقيم و تنگاتنگ دارد. شيوه هاي تربيتي والدين مي بايست با سطح نيازها و خواسته هاي مختلف فرزندان و همچنين با متدهاي تربيتي صحيح اسلامي هماهنگ باشد. چنانچه والدين از شيوه هاي تربيتي مبتني بر اصول اعتقادي و مذهبي استفاده نمايند، نتيجه مطلوب در رفتار فرزندان منعكس خواهد شد.
8 - عدم آگاهي و بينش صحيح والدين: مطالعات نشان مي دهد كساني كه محروم از تحصيلات بوده و بينش صحيح نسبت به جامعه، تربيت و... نداشته باشند، امكان فريب خوردن و انعطاف پذيري آنها براي ارتكاب به كارهاي انحرافي و برخلاف قانون بيشتر است. چون تخصص و آگاهي ندارند، نمي توانند از طريق عادي، زندگي خود را تأمين كنند و به همين دليل است كه جامعه شناسي يكي از راه هاي پيشگيري از جرائم را عدالت آموزشي مي داند.
منابع و مآخذ
1- آسيب شناسي اجتماعي (جامعه شناسي انحرافات اجتماعي) تأليف رحمت ا.... صديق سروستاني،
2 - آسيب شناسي كجروي اجتماعي- تأليف محمد حسين فرجاد
3 - والدين مؤثر فرزند مسئول – نويسنده: دكتر دان دينك مير- دكتر گري. د.مكي؛ مترجم: مجيد رئيس دانا
4 - قدرت والدين نويسنده :شري فرگوسن و لارنس اي. مازين، مترجم: خانم- ن. پارسا
5 - نحوه رفتار والدين با فرزندان ، تأليف: يدالله جهانگرد
6 سه گفتار درباره راهنمايي و تربيت فرزندان- - دكتر شکوه نوابي نژاد
_________________
وقتي چشم اميدتان بهخداباشد:
هيچ چيز انقدر عجيب نيست كه پيش نيايد
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راستنباشد
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه ديرنپايد
جامعه شناسان، طلاق را یکی از آسیب های اجتماعی می دانند و آن را در کنار سایر آسیب های اجتماعی مانند خودکشی، اعتیاد، دزدی، جنایت و غیره رده بندی می کنند. این که تصمیم به جدایی دو فرد از یک دیگر، که نه هم خوانی و هم زبانی با یک دیگر دارند و نه علاقه ای بین آنان موجود است، می بایست آسیب شمرده شود، قطعا دلایل زیادی دارد که می بایست در مجموعه خود و در تک تک موارد بررسی گردد.
در جامعه ای که نه تنها هیچ گونه حمایتی از زن بعد از طلاق به عمل نمی آید، بلکه او را از خود دفع می کند و زن چه از نظر مالی، چه از نظر هویت اجتماعی، به سوی درماندگی و بی آیندگی سوق داده می شود، مسلم است که طلاق را باید یکی از آسیب های اجتماعی دانست و انجام آن را مذمت کرد.
به همین دلیل است که زن، هر تحقیری را به جان می خرد و حاضر می شود زندگی مشترک را هم راه با کتک ها و فحاشی همسر، زخم زبان و بدگویی های خانواده همسر و سرافکندگی و خواری تحمل کند. اما چنین خانواده ای و چنین رفتاری با زن، جزو آسیب های اجتماعی شمرده نمی شود و در کنار قتل و دزدی و تقلب نشانده نمی گردد.
به همین دلیل است که زن، زندگی مشترک را می پذیرد و خود را از تحرک جامعه و پیرامون خود کنار می کشد، گوشه گیری و عزلت را بر می گزیند، به افسردگی دچار می شود و در آخر یا دیوانه شمرده شده و به تیمارستان سپرده می شود و یا به خودکشی رانده می گردد. در جامعه ای که به زن بعد از جدایی از همسرش به عنوان یک زن فاحشه می نگرد، مسلم است که دیوانه شدن ارجحیت پیدا می کند و یا زن تلاش می کند تا با پارچه سفید از خانه همسر بیرون رود.
در جامعه ای که زن بعد از جدایی از همسرش، هیچ گونه حقی نسبت به فرزندان خود ندارد و گاها حتی حق ارتباط با آنان و دیدنشان را نیز ندارد، طبیعی است که حاضر است تا آخر عمر نقش خدمت کار خانه را به عهده گیرد و خود را از هرگونه زندگی پر از تفاهم و عشق محروم نماید.
از همه این ها گذشته، زنانی که در جامعه ای با نظام تربیتی مردسالارانه رشد یافته اند (البته جامعه غیر مردسالار هنوز یافت نشده است! تنها شدت و ضعف رسوخ این تربیت در جامعه متفاوت است) اولا خود نیز به شدت تحت تأثیر و القائات چنین تربیتی قرار دارند و بسیاری از ارزش های موجود در جامعه را به مثابه تابو پذیرفته اند و ثانیا، آن چنان که هدف جامعه مرد سالار است، از عدم اعتماد به نفس ریشه داری برخوردارند که حتی در بدترین شرایط خانوادگی نیز حاضر به جدایی و پذیرش طلاق نمی شوند. آن ها از بی آیندگی و بی سر و سامانی بعد از جدایی واهمه دارند و توصیه و راه نمایی های اطرافیان را در صبر و تحمل هر گونه تحقیر و بی حرمتی در خانه، به جان می پذیرند.
زنی که از همسر خود جدا می شود، نه تنها از طرف جامعه و خانواده مرد، مورد توهین و بدرفتاری و یا بی اعتنایی قرار می گیرد، بلکه از جانب خانواده خود هم لعنت شده و بی مصرف به حساب می آید و جای گاه، احترام و محبت سابق را در میان خانواده و فامیل خود از دست می دهد. جامعه و اطرافیان، این زن را مقصر می دانند که چرا شرایط زندگی خود را تحمل نمی کند و چرا سر به هوا و خودخواه است و دوری از فرزندانش را به زیستین با آنان ترجیح می دهد و چرا به دنبال امیال و هوس های خود حاضر به جدایی گشته است. قضاوت جامعه در مورد زنی که گزینه طلاق را اختیار می کند، بسیار بی رحمانه است.
تشکیل خانواده در جامعه یک ارزش است. این که خانواده چه مختصاتی دارد و چگونه به زیست خود ادامه می دهد، فرع قضیه است. خانواده تابوی جامعه سرمایه داری ست. جامعه سرمایه داری از تشکیل خانواده بیشترین استفاده را می برد. خانواده ای با مختصات معین: مرد کار بیرون از خانه می کند، زن، با کار در داخل خانه، نقش پشت جبهه را بازی کرده و بازدهی تولید و ارزش اضافه برای نظام سرمایه داری را تضمین می کند. البته فراموش نشود که نظام سرمایه داری به زن در بیرون از خانه نیز نیاز دارد و به او دو وظیفه جدایی ناپذیر داده است. زن را با مزدی کم تر به استخدام خود در می آورد، اما به او وقت و فرصت می دهد تا با تولید مثل، نگه داری از فرزندان و همسر و به نظم درآوردن خانه، نقش اول خود را هم چنان ایفا کند. این یک خانواده ایده آل در جامعه سرمایه داری است. تشکیل خانواده ارزشی ست تابو در جامعه. کلیه ابزارهای جامعه در خدمت آن به کار می رود. از رسانه های عمومی گرفته تا تبلیغات، از سیاست های اجتماعی و اقتصادی تا موعظه ها و ارشادهای آموزشی و مذهبی.
به همین دلیل ازدواج در جامعه، یک ارزش زیبا شمرده می شود و پشت سر آن، بارداری این ازدواج را هدف مند و موفق می بیند، بنابراین حفظ آن نیز مقدس می باشد.
دختری که تن به ازدواج نمی دهد، ارزش واقعی نمی یابد و از زاویه دیگری در جامعه طرد شده و به انزوا کشانده می شود. و دختری که تنها به دلیل نرم های جامعه با مردی غریبه و بدون شناخت کافی از وی، تن به ازدواج می دهد، وقتی در طول سال های بعد از ازدواج متوجه می شود که هیچ گونه تشابه و تفاهمی چه به لحاظ احساسی و چه به لحاظ فرهنگی میانشان موجود نیست، چه باید بکند؟ روشن است: جامعه این زن را محکوم به زندگی ابد با همسرش می کند. حتی اگر این زن هیچ مشکل دیگری در زندگی، به جز عدم تفاهم و عشق نداشته باشد، آیا روا است که تا آخر عمر خود به زندگی با این مرد ادامه دهد؟ جامعه پاسخ می دهد: آری، طلاق فاجعه است!
جامعه به یک جدایی منطقی و با تفاهم شانسی نمی دهد. جدایی ای که نه منجر به جنگ دو انسان با یک دیگر شود و نه نفرت این دو به هم. چنین جدایی ای از جانب هیچ کس درک نمی شود و تا جدایی "خونین" نباشد، آن را نمی پذیرد و سپس آن را در ردیف سایر آسیب های اجتماعی لیست می کند.
صرف نظر از این که جدایی هم واره دردناک و غم انگیز شمرده می شود، اما در ضمن می تواند نتیجه ای مثبت و خلاق نیز داشته باشد. در جامعه ای که نظام مردسالاری در تاروپود آن رسوخ کرده و بر آن حکم فرماست، انتظار نتیجه مثبت و خلاق بعد از جدایی، توهمی بیش نیست. در چنین جامعه ای، جدایی و طلاق با اراده یک ساختار مردسالارانه و یک حاکمیت ارتجاعی و واپس گرا، به ناچار در ردیف آسیب های اجتماعی نشانده می شود.
با تمام این ها، میزان آمار طلاق روز به روز بالاتر می رود و هر بار افزایش آمار طلاق را نیز در کنار افزایش اعتیاد، افزایش بزه کاری و غیره می بینیم. افزایش طلاق مسلما دلایل متعددی دارد، و شاید خشونت در خانه یکی از مهم ترین دلایل آن شمرده شود. اما به یقین می توان اذعان داشت که اکثر خانواده هایی که در آن ها خشونت حاکم است، به جدایی منجر نمی شوند. تنها بخش اندکی از زنانی که اسیر خشونت همسر خود هستند، می توانند با حل مشکلات مالی، هویتی، شخصیتی و قانونی از همسر خود جدا شوند. بنابراین زنانی که دچار خشونت خانگی هستند، می بایست به یک آگاهی نسبی و توانایی کافی برسند تا دست به جدایی بزنند. چنین جدایی ای نه تنها نباید کنار آسیب های اجتماعی ثبت شود، بلکه می بایست یکی از راه حل های مقابله با آسیب ها شمرده شده و مورد پشتیبانی قرار گیرد.
ـ حرف زدن از موضع قدرت
آقا! خانم! همسرتان که زیردستتان نیست که هی پند و اندرزش میدهید، برایش سخنرانی میکنید، شخصیتاش را به جای روانشناس تحلیل میکنید یا با منت از سرش میگذرید؛ همسرتان، همسرتان است؛ «هم» به علاوه «سر»!
2 ـ ایجاد احساس گناه در طرف مقابل
یعنی چه که شهیدنمایی میکنید؟ یعنی چه که میگویید تلف شدهاید، قربانی شدهاید؟ یعنی چه که تمام ایثارهای بوده و نبوده ی گذشته را ردیف میکنید؟ یعنی چه که خودتان را با آدمهای هزاربار از خودتان بدتر مقایسه میکنید؟ میخواهید همسرتان احساس گناه کند و از خیر دعوا بگذرد و حق را بدهد به شما؟ فکر میکنید همیشه این کار جواب میدهد؟
3 ـ اجتناب، اجتناب، اجتناب
برای این 3 بار نوشتم اجتناب ، که بدانید بیشتر از یک نوع اجتناب داریم. بعضیها کلا از دعوا اجتناب میکنند؛ یعنی با یک اخم یا شانه بالا انداختن سر و ته قضیه را هم میآورند یا با یک میان بر اجتنابی زیرکانه، در حرفهایشان از ضمیر سوم شخص استفاده میکنند؛ «آدم باید...»، «وقتی یه نفر...» و... بعضیها میآیند از موضوع دعوا اجتناب میکنند؛ آنها حاشیه میروند، سکوت میکنند یا جوری رفتار میکنند که انگار حرف دعوا زا(!)ی همسرشان را نشنیدهاند. کلا به این آدمهای اجتنابی باید گفت که «لطفا دعوا کنید!».
4 ـ ذهنخوانی
نه، خداییاش خودتان هم این حرفتان را قبول دارید؛ برمیگردید وسط دعوا به همسرتان میگویید : "من بهتر از تو میدانم " .منظورت چیست؛ یعنی شما دیگر از سلولهای مغز همسرتان هم به او نزدیکترید؟ ماشاءالله صمیمیت!
5 ـ استفاده از «بله، اما...»
بله، از این تناقضآمیزتر وجود ندارد. بعضیها تکیهکلامشان همین با پا پیش کشیدن و با دست پس زدن «بله، اما...» است. بابا، اگر مشکلی وجود دارد، اگر حرف همسرتان را قبول ندارید، راست و محترمانه بگویید که قبول ندارید. مجبورید این کار را انجام دهید که روانشناسان ناچار شوند یک اسم قلمبه سلمبه را بگذارند روی این کارتان؛ «شکایت کردن معارض و مغایر»؟!
6 ـ تعمیم دادن جزئیات
تو «همیشه» این کار را میکنی، من «هیچوقت» از زندگی روی خوش ندیدهام، تو «باید» قدر من را بدانی، من «نباید» تو را آزاد میگذاشتم و... باید و نباید چون حس بد اجبار را در طرف مقابل به وجود میآورد، مسلما باعث موضعگیری طرف مقابل میشود. اما در مورد هرگز و همیشه و هیچوقت و دیگر کلمات مطلق مثل اینها، ویرجینیا ستیر ـ روانشناس خانواده ـ حرف قشنگی دارد؛ «این کلمهها از دنیای اساطیر آمدهاند و در زندگی روزمره واقعیت ندارند». آقا! خانم! با همسرتان در مورد همین «دفعه» دعوا کنید و فوری نچسبانیدش به «هرگز» و «همیشه».
7 ـ عقلگرایی بیش از حد
این هم برای خودش مسئلهای است. مثلا همسرتان شریک عاطفی زندگیتان است. گاهی منطقی بودن بیش از حد و تجزیه و تحلیل کردن ماوقع جواب نمیدهد؛ یک نگاه مهربان یا یک لبخند یا یک جمله عشقولانه بهتر دعوا را خاتمه میدهد.
8 ـ قطع کردن حرف طرف مقابل
مورد 7 را كه خواندید، فکر کردید دیگر هر راه عاطفیای ـ به هر شدتی ـ خوب است، نه؟ نه عزیز من! یکی از بدترین راهها این است که وسط حرفهای همسرتان بزنید زیر گریه (خانم عزیز!) تا او مجبور شود حرفش را قطع کند یا برعکس بزنید زیر خنده (آقای عزیز!). کلا زیاد توی حرف همسرتان نپرید؛ چه با گریه، چه با خنده و چه با حرف (جمله آخری موزون شد!).
9 ـ پرخاشگری کلامی
دعوای زن و شوهر بالاخره باید یک فرقی با دعوای وسط خیابان داشته باشد. اینکه آنقدر صدایتان را بلند کنید که همسایه طبقه بالا هم بشنود، اینکه هر وقت میخواهید بحثی را شروع کنید حالتان جوری است که میخواهید منفجر شوید، اینکه همسرتان را تهدید کنید، فقط مشکل را چند برابر میکند؛ یا زبانم لال، زبانم لال، زبانم لال، کتککاری... نه؛ الان دیگر فکر کنم قرن بیست و یکم باشد، من اصلا نباید به آن فکر کنم!
10 ـ تحقیر کلامی
«تو هم با این فکرهای لوس و احمقانهات!»، «خیلی سادهلوحی!»، «اصلا بلد نیستی زندگی کنی!»، «بدبخت! تو تا حالا توی عمرت تونستی دو تا لباس با هم ست کنی؟» و... باز هم نمونه بیاوریم از تحقیر کلامی؟ تحقیر که هیچ، حتی انتقاد بجا هم وقتی زیاده از حد تکرار شد آزار دهنده میشود و زندگی را تلخ میکند. غیر از اینها، بعضیها عادت دارند توی مهمانیها به جای زنشان حرف بزنند؛ این هم نوعی تحقیر غیرمستقیم است، نه؟
زوجهاى ناموفق بخوانند!
بدیهى است كه در شرایط اقتصادى ، اجتماعى ، فرهنگى و سیاسى زندگى امروزى ، تقریباً در همه ی خانوادهها مسائل و مشكلاتى وجود دارد. بنابراین، در اصل وجود مشكلات و اضطرابها، نمىتوان هیچ گونه تردیدى داشت؛ اما آن چه مهم است، نحوه ی اندیشه و روشهاى مقابله با این مشكلات است. در این جا به ذكر شیوههایى مىپردازیم كه زوجهاى موفق در مقابله با مشكلات و اضطرابهاى زندگى از آنها استفاده مىكنند. این شیوهها عبارتند از:
1- زوجهاى موفق اضطراب را بخشى طبیعى از زندگى زناشویى در نظر مىگیرند.
تفاوت مهم میان زوجهاى موفق و ناموفق آن است كه زوجهاى موفق ، از همان بدو زندگى ، انتظار وجود اضطراب و مشكل را در زندگى دارند و سعى نمىكنند كه آنها را انكار نمایند و حلاوت و شیرینى زندگى را در وجود این مشكلات - اعم از اقتصادى ، كارى ، عاطفى ، ارتباطى و... - مىدانند؛ در حالى كه زوجهاى ناموفق ، وجود اضطراب و مشكل را در زندگى ، امرى غیر عادى و مصیبتزا مىدانند. زوجهاى موفق مشكل یا اضطراب را امرى موقتى مىدانند و تلاش مىكنند تا بر مهارتهاى خود براى مقابله با آنها بیفزایند و از این كه مىتوانند با مشكلات تازه برخورد كنند ، احساس خوبى دارند و در مقابل ، زوجهاى ناموفق، آنها را امرى دائمى مىدانند و از این كه در زندگى آنها مشكل و اضطراب وجود دارد ، احساس گناه مىكنند و به جاى یافتن راه حل ، علت مشكل را در دیگران جستوجو مىكنند و به جاى توجه به جنبههاى مثبت و توانمندىهاى خود به جنبههاى منفى و ناتوانایىهاى خود توجه دارند. كه این عامل ، موجب شكستخوردگى آنان مىشود.
2- زوجهاى موفق احساسات و نظرات خود را با هم در میان مىگذارند.
حرف نزدن و یا كم حرف زدن زن و شوهر با هم ، یكى از پدیدههاى متداولى است كه خود ریشه ی بسیارى از اضطرابهاست. در یك مطالعه ، 22 زن و شوهر را از هم جدا كرند و از آنها خواستند كه مسائل مهم ارتباطى خود را در زندگى زناشویى یادداشت كنند. نظرات مردان به شرح زیر بود:
1- زنم از من جوابهاى فورى مىخواهد؛ اما من مىخواهم در این باره فكر كنم.
2- زنم پیوسته مترصد مسائل پنهان است. او از افكار من برداشت سوء مىكند.
3- زنم هرگز از حرفى كه به او مىزنم، راضى نمىشود.
4- زنم انتظار دارد كه جزئیات هر موضوعى را شرح بدهم؛ خود او هم تا بخواهد حرفهایش را كش مىدهد؛ نمىدانم چرا به اصل مطلب نمىپردازد.
5- زنم اشخاص را از موضوعات جدا نمىكند. او معتقد است: «اگر با حرف من مخالف باشى ، یعنى با خود من مخالف هستى و مرا دوست ندارى .»
6- زنم همیشه مىگوید: «به من توجه كن، بگو كه زن ارزشمندى هستم»؛ اعصابم را خُرد كرده است.
خانمها نظرات متفاوتى داشتند. چكیده ی نظرات خانمها چنین است:
1- شوهرم به حرفهاى من دقت نمىكند و بلافاصله در مقام قضاوت بر مىآید.
2- شوهرم براى حرفهاى من ارزشى قائل نیست؛ اما وقتى دیگران حرف مىزنند، به دقت به حرفهایشان گوش مىدهد.
3- تذكرهاى مرا به حساب غرولند مىگذارد.
4- همگى مسائل شوهرم ، جملگى مهمند؛ اما مسائل من جزیى و بىاهمیت هستند.
5- شوهرم گوش نمىدهد، بلكه تنها به گوش دادن تظاهر مىكند. وقتى مچ او را مىگیرم عصبانى مىشود.
6- من احساساتم را با او در میان مىگذارم اما او این كار را نمىكند.
مطالعه ی دقیق این شكایتها، نشان مىدهد كه زوجها، باید با احساس و كلام با یكدیگر ارتباط برقرار كنند. این جاست كه زوجهاى موفق، در مقایسه با سایرین، از مهارت بیشترى برخوردارند.
3- زوجهاى موفق براى حل و فصل اختلاف ، مهارتهایى در خود ایجاد مىكنند و راه برخورد خلاق را مىآموزند.
زوجهایى مىتوانند به خوبى با اضطرابها و مشكلات روزانه روبهرو شوند كه راههایى عملى براى حل اختلافات خود پیدا كنند و مهارتهاى لازم را براى كنار آمدن با یكدیگر بیابند. حل و فصل اختلاف و كنار آمدن با یكدیگر، مفاهیمى به هم نزدیك هستند؛ اما یكى نیستند.
مهارتهاى حل و فصل اختلاف ، بیشتر به طرز ارتباط بستگى دارند؛ در حالى كه مهارتهاى كنار آمدن، به خلاقیت، قوه ی ابتكار و پشتكار و استقامت وابستهاند. بعضى از زوجها، به یك گروه از این مهارتها مجهزند؛ اما فاقد مهارتهاى نوع دوم هستند. زوجهایى وجود دارند كه از مهارتهاى فوق العادهاى براى حل و فصل مسائل خود برخوردار هستند. آنان مىتوانند درباره ی هر موضوعى حرف بزنند؛ احساساتشان را با هم در میان بگذارند و درباره ی خود ، احساس خوبى پیدا كنند؛ اما زندگى خانوادگى آنها بسیار مغشوش و نابسامان است ، زیرا هرگز با اضطرابهایشان كارى صورت نمىدهند و تنها درباره ی آنها حرف مىزنند. در این صورت ، اضطراب ماندگار مىشود و ابعاد وسیعترى مىگیرد و زن و شوهر به ناچار مترصد كمك گرفتن از دیگران مىشوند.
از سوى دیگر، خانوادههایى وجود دارند كه به اضطرابها توجه مىكنند؛ اما از كنار اختلافات بىتوجه مىگذرند. ممكن است اضطراب ناشى از كمى درآمد، با آغاز به كار شوهر در یك شغل دوم، برطرف شود؛ اما ناراحتى از این كار دوم، مىتواند حالت انفجارآمیزى به خود بگیرد.
فلورا دیكز نویسنده و محقق امور ارتباطات مىگوید:
تقریباً همه ی زوجها با هم نزاع مىكنند. بسیارى از آنها از این كه موضوع را به زبان بیاورند، خجالت مىكشند. در واقع، ازدواجى كه در آن هیچ اختلافى وجود نداشته باشد، مرده است و یا به دلیل مشكلات احساسى و عاطفى ، در شرف مرگ است. اگر كسى به زندگى خانوادگى خود علاقهمند باشد، به احتمال زیاد، براى رسیدن به خواستههاى خود مىجنگد.
نزاع، مسئله نیست؛ توانایى حل و فصل دعوا یا اختلاف ، تعیین كننده ی موفقیت زن و شوهر در برخورد با اضطرابهاست كه بر اثر اختلاف ، به خانواده راه پیدا مىكند. زوجهایى كه با دو هفته سكوت اختیار كردن، با اختلاف زناشویى خود برخورد مىكنند، در واقع با اضطراب روبهرو نمىشوند. این روش، بر شدت تنش موجود در خانواده مىافزاید. زن و شوهرى كه با هم برخورد جسمانى مىكنند و یا به هم بد و بیراه مىگویند، سطح اضطراب میان خود را افزایش مىدهند. زوجهایى كه با اضطراب كنار مىآیند، كسانى هستند كه اختلاف را حل و فصل مىكنند.
4- زوجهاى موفق از سازمانها و اشخاص دیگر نیز كمك مىگیرند.
خانوادههاى موفق و ناموفق در رفع اضطراب، درباره ی كمك گرفتن از نظامهاى بیرون از جمع خانواده، نظریات بسیار متفاوتى دارند. از نظر خانوادههاى موفق در كنار آمدن با اضطراب، اقوام، دوستان، گروهها و جامعه، حامیان ارزشمند ی هستند و حال آن كه خانوادههاى مضطرب و مشكلدار، دخالت این افراد را به حساب ناتوانى خود مىگذارند. به ما از دیرباز گفتهاند كه یك خانواده ی خوب، خانوادهاى است كه مىتواند مسائل خود را حل و فصل كند و اگر جز در مواقع اضطرارى ، از كسى كمك بگیرد ، نشانه ی آن است كه به اندازه ی سایر خانوادهها خوب و موفق نیست.
به روشنى مىتوان گفت كه خانوادههاى موفق، در برخورد با اضطراب، از نظامهاى حمایتى، بیشترین بهره را مىبرند. آنان، وقتى به مراقبتى براى فرزندشان احتیاج پیدا مىكنند و یا وقتى یكى از افراد خانواده ی آنها بیمار مىشود و یا مسئلهاى بروز مىكند، كسانى را دارند كه از آنها كمك بگیرند و آن اشخاص نیز به سهم خود ، در وقت نیاز، تقاضاى مساعدت مىكنند.
در جامعه ی پرتحرك ، پیچیده و صنعتى امروز، بعید است كه اقوام درجه ی اول و دوستان قدیم، در نزدیكى ما زندگى كنند و ممكن است با ما صدها كیلومتر فاصله داشته باشند و حتى اگر در شرایط اضطرارى از كمك آنان بهرهمند شویم ، براى برخورد با اضطرابها و مشكلات روزانه ، از دست آنها براى ما كارى ساخته نیست. گروههایى حمایتكننده، براى خانمهاى خانهدار افسرده، براى والدینى با فرزندان كم سال، براى خانوادههایى كه نوجوانهاى معتاد دارند، براى والدینى كه نمىتوانند فرزندانشان را كنترل كنند و براى خانوادههاى كم درآمد، بسیار مفید و ارزشمند هستند. اینها خانوادههاى ارزشمندى هستند كه از كمكهاى طبیعى در نزدیكى خود محرومند
بالای سرت را نگاه کن ،خدا هر کس را دوست دارد سخت تر امتحان میکند اما هیچوقت هم تنهایش نمیگذارد فقط کافیه بهش اعتماد کنی
هرگاه خدا ترا بسوی پرتگاه هدایت کرد اصلا نترس وبخدا اعتماد کن چون :
یابتو پرواز کردن خواهد اموخت یا از پشت ترا خواهد گرفت
خانواده وپيشگيري از آسيب هاي اجتماعي (2)
از آنجايي كه خانواده يكي ازمهمترين عوامل مؤثر در رشد همه جانبه كودك و نوجوان است، مي تواند در جهت پيشگيرياز آسيب هاي اجتماعي گام هاي مؤثري بردارد ازجمله:
1 - تربيت ديني كودكانو نوجوانان را از همان ابتداي تولد آغازكنند.
2 - از طريقمشاهده، پيگيري پيشرفت تحصيلي و ارزيابي فعاليت هاي دانش آموز و تشكيل جلسات مشورتيبا معلمان و... نقاط قوت فرزندان خود را از لحاظ تحصيلي و اخلاقي اجتماعي شناسايي ونسبت به پرورش و تقويت صحيح آن نقاط قوت اقدام كنند تا بدين وسيله در شكل گرفتنشخصيت فرزند، نقش اساسي و الهي خود را ايفا كنند.
3 - نقاط ضعف فرزندان را به عنوان يك عيب بزرگ تلقينكنند و در نظر داشته باشند كه همه افراد به طور طبيعي نواقص و نقاط ضعفي دارند ونمي بايست كودكان و نوجوانان را به خاطر نقاط ضعف آنها سرزنش و تحقيركرد.
4 - از مقايسهفرزندشان با همسالان در امور علمي و آموزشي جداً اجتنابنمايند.
5 - درجهتتربيت صحيح فرزندانو ترويج عادات مطلوب تربيتي در آنهابايد عملاً اقدام كنند نه صرف تذكر و توصيه شفاهي.
6- در به كارگيري شيوه هاي تربيتي، هماهنگ عملكنند.
در انتخاب دوستان مناسببراي فرزندانشان نظارت كامل داشته و راهنماي خوبي براي آنانباشند.
7- با مدرسه در اجراي روش هاي صحيح تربيتي و آموزشي همكاري مجدانهداشته باشند.
8- الگوي مناسبي براي تربيت صحيح فرزندان خود انتخابكنند.
9 - در ضمناعطاي آزادي به فرزندان مراقب رفتار، گفتار، ابتكارات و... آنها باشند زيرا اعطايآزادي بيان و... فرزندان را براي اجتماع فردا آماده مي كند و موجب مي شود آنانبتوانند ابتكارات و خلاقيت هاي خود را بروز دهند.
10- روابط صحيح و متعادل با فرزندان خود داشتهباشند.
11 - بهنيازهاي مختلف آنها از جمله نياز به مهرباني و محبت، استقلال، كمال و خودشكوفايي،تشويق و قدرداني،عزت نفس،امنيت و آسايش خاطر، احساستعلق داشتن به گروه و احساس هويت توجه نمايند.
12 - مسئوليت هاي مناسبي را به فرزندان خود واگذارنمايند و از آنان بخواهند كه وظايف خود را به بهترين وجه انجامدهند.
13 - درانتخاب دوستان مناسب براي فرزندانشان، نظارت كامل داشته و راهنماي خوبي براي آنانباشند.
14 - امكاناتتفريحات سالم را براي كودكان و نوجوانان فراهمنمايند.
15 - در جهتبالا بردنعزت نفس كودكان و نوجوانان،در انجام امور اساسي خانواده ومحيط تحصيلي با فرزندان نوجوان خود مشورت نمايند.
16 - حضور معنوي براي نوجوانان داشتهباشند.
17 - براياوقات فراغت فرزندان با هماهنگي مدرسه و مشاوران تربيتيبرنامه ريزي بهينهنمايند.
18 - فرزندان را به ورزش و فعاليت هاي بدني تشويق كنند زيرا يكي از عوامل ايجاد عزت نفسو بهبود مناسبات اجتماعي و وضعيت رواني نوجوانان، ورزش و فعاليت هاي بدنياست.
اگرچه نقشخانواده در پيشگيري ازآسيب هاي اجتماعيبسيار مهم تلقي ميگردد ليكن اين مسئله به معناي عدم توجه به كاركرد مناسب ساير نهادهاي اجتماعي وبرنامه ريزي هاي صحيح اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در ارتباط با مسائلي از قبيل توزيعمناسب ثروت در جامعه، ايجاد فرصت هاي اشتغال، توسعه آموزش هاي غيررسمي و استفاده ازظرفيت هاي رسانه اي نيست. در اين ميان نقش انجمن اوليا و مربيان با كاركردهاي ويژهآن از قبيل تحكيم روابط اجتماعي اعضاي خانواده از طريق آموزش خانواده مي تواند موردتوجه مسئولان و برنامه ريزان فرهنگي و اجتماعي قرارگيرد.
منابع ومآخذ
1 - آسيب شناسياجتماعي (جامعه شناسي انحرافات اجتماعي) تأليف رحمت ا.... صديق سروستاني،
2 - آسيب شناسيكجروي اجتماعي- تأليف محمد حسين فرجاد
3 - والدين مؤثر فرزند مسئول – نويسنده: دكتر داندينك مير- دكتر گري. د.مكي؛ مترجم: مجيد رئيس دانا
4 - قدرت والدين نويسنده :شري فرگوسن و لارنس اي. مازين، مترجم: خانم- ن. پارسا
5 - نحوه رفتار والدين با فرزندان ، تأليف: يداللهجهانگرد
6 سه گفتاردرباره راهنمايي و تربيت فرزندان- - دكتر شکوه نوابينژاد
7 بررسي تأثيربرنامه مشاركت والدين بر ميزان عزت نفس نوجوانان پسر دبيرستان هاي شهر مشهد در سال ??-??
خانواده عاملی برای پیشگیری از آسیب های اجتماعی فرزندان
خانواده مبنای جامعه انسانی است. درست مثل سلول که مبنای پیکره آدمی است.جوامع سرفراز، مستقل، سخت کوش، ارزش مدار و دانا قطعا دارای خانواده هایی با این صفات هستند، این موضوع آن قدر ارتباط مستقیم، مستمر و مستحکم با هم دارد، که امام خمینی (ره) در فرازی راه بلند این رابطه منطقی را کوتاه می کند و می فرمایند: سعادت و شقاوت ملت ها به وجود مادران بستگی دارد و این مطلب را می رساند که زن محور خانواده است، خانواده محور جامعه و جامعه سرنوشت بشریت را در یک برهه از تاریخ و جغرافیای مشخص معلوم می کند.
همه این ها باعث می شود که ما به یک تعریف، بازشناسی و کاوش نظری در خانواده دست یابیم تا بر اساس آن بتوانیم وضعیت موجود خود، خانواده و جامعه را ترسیم و نقاط قوت را با قدرت ادامه دهیم و نقاط ضعف را با ظرافت طرح کنیم.ما به عنوان یک فرد از خانواده، همسر یا فرزندان با یک دنیا تعلق نسبت به خانواده و یک دریا توقع از خانواده، چه تعریفی نسبت به این نهاد داریم و ارزیابی ما از یک خانواده موفق چگونه است.یک خانواده موفق خانواده متعادل است.در خانواده متعادل پدر نقش تصمیم گیرنده و مادر نقش ایجاد کننده آرامش و امنیت را دارد.مادر موفق مادری است که بتواند بین احساسات و منطق ارتباط برقرار کند و تعادل بین آزادی فردی و پیوندهای جمعی آنان را برقرار کند.پدرهایی که در حضور فرزندان حرمت مادر را نگه نمی دارند نقش خود و مادر را در خانواده تخریب می کنند و این خانواده درگروه خانواده متعادل قرار نمی گیرد.پدری که فرزندش راتنبیه و مادر کار او را در حضور فرزندان محکوم می کند، این کار اساس مدیریت خانواده را زیر سوال می برد.در خانواده ای که پدر کاری را پنهان می کند، فرزندان هم این مخفی کاری را یاد می گیرند و این آموزش غلط است.
هر جا حقی وجود دارد، وظیفه ای هم هست. در فضای خانواده های امروزی بعضی حق و بعضی دیگر وظیفه هستند.در خانواده های سنتی همیشه حق با پدر و مادر بود و به نظر نمی رسید که خانواده در مقابل فرزندان وظیفه ای داشته باشند. ولی در خانواده های امروزی درست نقطه مقابل آن است و این یکی از آسیب های خطرناک و جدی خانواده های امروزی جامعه است.ما به فرزندان خود یاد نمی دهیم که در مقابل هر حقی وظیفه ای هم وجود دارد.پدر و مادرها در نظام جدید خانواده امروزی نقش عابر بانک را بازی می کنند و اگر این دستگاه پولی را به طور اتوماتیک به آن ها ندهد، مورد سرزنش و ملامت قرار می گیرند.مادر در خانواده های امروزی نقش متصدی ارائه خدمات خانگی را دارد حتی اگر شاغل باشد. نقش زن در خانواده های امروزی از حالت اصلی خارج شده و در جایگاه واقعی خود قرار ندارد.
● ویژگی های خانواده متعادل
۱) عقلانیت: اگر فضای خانواده یک فضای عقلانی و منطقی باشد، فرزندان عاقل و رشید بار می آیند و با توجه به نقش مداوم و مستمر عقل در زندگی انسان، کوتاهی در این موضوع خسارت های سنگینی را تا آخر عمر برای بچه ها به بار خواهد آورد.
۲) معنویت: والدین باید روح معنویت خواهی و مقاومت برای دسترسی به معنویت را در خانواده تقویت کنند تا روح تعهد به فرمان های الهی و تعلق به فطرت انسانی در فرزندان ایجاد شود.
۳) مدیریت: هر کاری نیازمند مدیریت است و مدیریت نیازمند روشن بینی.پدر و مادر باید بدانند چه کسی را با چه روشی به چه جایی و چرا می خواهند برسانند.در این معادله (چه کسی) معلوم است. آن ها فرزندان معصومی هستند که والدین خود را انتخاب نکرده اند، بلکه والدین آن ها را انتخاب کرده اند و قرار است بچه ها را در گلستانی به نام خانواده پرورش دهند تا همان طور که با جسم انسانی متولد شده اند در اثر رشد و تربیت صحیح روح انسانی هم در آن ها متولد شود.اما این که با (چه روشی) صورت پذیرد این موضوعی است که باید هم از علم و هم از عمل مدد جست.باید از عمل مدد جست زیرا صدایی که از رفتار آدمی برخیزد، هیچ گوشی آن را فراموش نخواهد کرد. پس بهترین راه صحیح تربیت کردن فرزندان صحیح زیستن والدین می باشد.
بهترین راه مودب کردن فرزندان، مودب زیستن والدین است.باید از علم مدد جست چون دانش افق دید را وسیع می کند و راه های حصول هدف را سریع تر، آسان تر و مقبول تر می کند، باید از امکانات زمانه نهایت بهره را جست. از علایق خاص فرزندان آگاه شد و برای ورود فرهنگی و تاثیرگذار دنیای درون فرزندان از مکانیزیم های علمی نهایت استفاده را کرد.
۴) محبت: محبت مایه تداوم و دوام روابط انسان هاست.
محبت لازمه زندگی آدمی است و اگر در جامعه ای بی محبتی به کانون خانواده راه پیدا کند، فاجعه ای رخ می دهد که آثار تلخ آن در انواع بزه کاری فرزندان خشونت یا افسردگی کودکان ظهرو و بروز می یابد.
۵) صداقت: صداقت آن قدر حایز اهمیت است که رسول مکرم اسلام (ص) آن را مایه نجات می داند، درست بر خلاف آن چیزی که مردم در نیازمندی به دروغ می پندارند. پدر و مادر باید توجه داشته باشند که اولین ضرر عادی سازی یا ضروری سازی دروغ در خانواده ها به خود آن ها برمی گردد.زیرا فرزندان در اولین تجربه های دروغ گویی اول به والدین دروغ می گویند و بدون شک، محیط خانه که یک محیط امن و اعتمادآور است به محیط شک و تردید تبدیل می شود و رفتارها و حرکات در هاله ای از ابهام و بی اعتمادی فرو می رود.
۶) معاضدت: همکاری و مشارکت اعضای خانواده روح تعاون را تقویت می کند.
افراد در فضای تعاون یاد می گیرند که از راحتی ها و منافع لحظه ای و فردی بگذرند و منافع جمعی بلند مدت را حفظ کنند.
باید این فرهنگ زشت که مادر زحمت بکشد و بقیه تفریح کنند، از خانواده ها بریده شود و این موضوعی است که به طور خاص در آن نقش دارند و باید برای تثبیت آن تلاش کنند.
۷) معاشرت: یک روان شناس می گوید: من نیمی از همه آن ها هستم که تاکنون ملاقاتشان کرده ام. در واقع این روان شناس می خواهد بگوید که همه آن ها را که تاکنون شما ملاقات کرده اید از فامیل و دوست و نزدیکان و آشنایان و همکاران وحتی رفتگر محل، با نوع کلمات و حرکاتی که داشته اند روی شخصیت شما تاثیر مثبت یا منفی گذاشته اند.در این که معاشران تاثیر به سزایی روی شخصیت انسان ها دارند جای هیچ تردیدی نیست و هر چه سن کمتر باشد ضریب این تاثیرگذاری بیشتر خواهد بود.
۸) مقاومت: قدرت مقاومت، ستون فقرات زندگی انسان است، خداوند به حرمت مقاومت انسان های صبور در برابر مشکلات می فرماید: (سلام خدا بر آن ها جاری باد) پس یکی از برنامه های قطعی والدین باید ایجاد شرایط خاص برای مقاومت افزایی فرزندان باشد و برای آن برنامه ریزی کنند.فرزندان، حاصل تربیت ما هستند، تربیتی که ما به آن ها عرضه می کنیم.فرزندانی که ما تربیت می کنیم تمامیت خواه هستند، حال چگونه دو فرد تمامیت خواه با هم زیر یک سقف زندگی کنند.توکل، تلاش و تسامح باید سر لوحه برنامه ریزی والدین در محیط خانواده قرار گیرد تا روحیه مقاومت به یک خوی قطعی تبدیل شود.تسامح یعنی چشم پوشی از برخی مسائل و مصائب.حال با این توضیحات آیا شما در زمره خانواده متعادل قرار دارید یا نه.
خانواده امروز و آسیب های آن
نگاهی به آسیب های خانواده امروز و علل ضعف در کارکردها
شکی نیست که خانواده امروز ایرانی با خانواده متعادلی که باید سنگ بنای یک جامعه سالم باشد، فاصله زیادی دارد . اين خانواده ، از یک سو هنوز گرفتار بعضی سنت های غلط گذشته مانند بی عدالتی و ظلم به زنان بوده و از سوی دیگر آموزه های مدرن مانند انکار تفاوت های جنسیتی، اختلاط نقش ها، فرد گرایی و اصالت لذت های دنيايي ، سلامت، ثبات و حتی کیان خانواده را به خطر انداخته و آسیب های جدی اجتماعی به وجود آورده است ،در حاليكه این موضوع چنان که بایسته است، به دغدغه اصلی اندیشمندان و مسئولان جامعه تبدیل نشده و عمده طرح ها و بودجه هایی که به نام خانواده تصویب می شود، عملا در حوزه مسائل زنان قرار می گیرد ؛ و اين در حالی است که سلامت خانواده شرط لازم برای آسایش و سلامت زنان است و با هدف گیری آن، تعالی کل جامعه نیز حاصل می شود؛ لذا آسیب شناسی این نهاد باید به طور جدی مورد توجه قرار گیرد. برای این مهم، ابتدا باید تعریفی از خانواده متعادل، منطبق با آرمانها و آموزه های اسلامی ارائه كرد تا بر اساس آن، میزان و جهت انحراف نهاد خانواده امروز ایرانی مشخص شده و برنامه ریزی های لازم برای آسیب زدایی از آن به عمل آید. برای تعریف خانواده متعادل، دو بعد کارکردها و ساختار خانواده را مورد بررسی اجمالی قرار می دهیم.
کارکردهای خانواده متعادل
خانواده به دلیل اهمیت و جایگاه ویژه اش در حیات انسان ها از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده و با رویکرد های دینی، اخلاقی، فلسفی و حقوقی مورد مطالعه قرار گرفته است. از زمان پیدايش و گسترش علوم جدید نیز شاهد بررسی های تاریخی، مردم شناسی، روان شناختی و به ویژه جامعه شناسی در موضوع خانواده هستیم. جامعه شناسان، کارکردهای گسترده ای را برای نهاد خانواده بر می شمرند ؛ تنظیم رفتار جنسی، تولید مثل، حمایت و مراقبت، جامعه پذیری، عاطفه و همراهی، تامین پایگاه اجتماعی برای افراد خانواده، کنترل اجتماعی شامل کنترل همسران و فرزندان، کارکردهای اقتصادی و تداوم نابرابری های جنسی، از جمله اين كاركردها می باشد. برخي از این کارکردها از سوی دین اسلام نیز مورد تایید قرار گرفته و در مواردی تکمیل شده است. از آنجا که خانواده چه به صورت گسترده و چه به صورت هسته ای عمری به قدمت تاریخ بشر داشته و از نیاز طبیعی انسان نشئت گرفته است، در نتيجه ميتواند با حداقلی از کارکردها نیز پابرجا بماند . بر اين اساس هر دو رویکرد جامعه شناسی و دینی به نوعی به کارکرد حداقلی برای بقای خانواده و کارکرد حداکثری برای توصیف بیشترین کارآیی آن می پردازند. به عنوان نمونه، پارسونز دو کارکرد را برای خانواده اساسی تر از ساير موارد و در حقيقت ،موجب بقای خانواده می داند و رویکرد دینی نیز با مغبوض شمردن طلاق به عنوان یک حلال و توصیه به صبوری زوجین بر سختی های زندگی، با نگاهی واقع گرایانه، کارکرد حداقلی برای خانواده را می پذیرد. تفاوت این دو رویکرد در آن جاست که از منظر جامعه شناسی، تغییر در شرایط اجتماعی و اقتصادی، موجب تغيير در کارکردهای خانواده خواهد شد ؛به عبارت ديگر با تغيير شرايط اقتصادي و اجتماعي و تغيير در تعاريف بعضي كاركردها و حذف برخي ديگر ،ممكن است شاهد مواردي نظير پذيرش ارضاء نيازهاي جنسي خارج از چارچوب خانواده ، كاهش وظايف حمايتي مرد در قبال همسر ،تضعيف كنترل و نظارت خانواده بر فرزندان و ناديده گرفتن تفاوتهاي جنسيتي در پذيرش نقشها و ... باشيم . در مقابل اين ديدگاه ،از منظر دینی، کارکردهای خانواده متعادل، ارزشهای مطلقی است که به دليل ريشه داشتن در طبيعت انسان و هدف از آفرينش وي، نباید تابع شرایط اجتماعی تعریف شود. خانواده در نگاه دینی، فضایی است انحصاری برای ارضای نیازهای جنسی و حفظ عفت و تولد فرزندان صالح. خانواده در این نگاه، نهادی است برای ارضای عمده نیازهای عاطفی زوجین و فرزندان و سالخوردگان، رشد شخصیت افراد خانواده در اثر تعامل با یکدیگر، تربیت فرزندان شایسته، آموزش مسئولیت پذیری و صبر در برابر مشکلات و گذشت و فداکاری و انعطاف پذیری، حمایت اقتصادی از زنان و فرزندان و در یک کلام، فراهم آوردن زمینه برای رشد و تعالی انسان. بررسی آیات و روایات، بسیاری از ابعاد خانواده دینی را روشن می کند آنجا که خداوند پیوند زناشویی را "میثاق غلیظ"[1] ناميده و آن را مایه سکونت و آرامش همسران دانسته و مودت و رحمت بین ایشان را نوید می دهد.[2] مودت به معنای محبتی که آثار آن در عمل آشکار شده باشد و رحمت، ، نوعی تاثیر نفسانی است که از مشاهده محرومیت و نقیصه یا احتیاج طرف مقابل، در دل فرد پدید می آید و او را وا می دارد تا در مقام عمل برآمده و طرف مقابل را از آن محرومیت نجات دهد؛ و در آیه ای دیگر، همسران لباس یکدیگر معرفی می شوند که به تعبیری مایه زینت و حفاظت است.[3] برای حفظ این میثاق محکم و کانون پر برکت است که شوهرداری زن و صبر او بر سختی های زندگی و تلاش مرد در کسب روزی حلال برای خانواده در احادیث به عنوان جهاد در راه خدا معرفی می شود و مرد به معاشرت با همسر بر اساس معروف[4]، غیرت ورزی، عفو، صبوری و مدارا دعوت می شود و زوجین به نگهداری ، تکریم و محبت به والدین خود در کانون خانواده، توصیه می شوند؛ پرورش همه ابعاد وجودی فرزندان در سایه محبت و مراقبت، از وظایف والدین و اطاعت فرزندان از ایشان نیز از حقوق والدین، برشمرده می شود؛ و بسیاری توصیه های دیگر که به کار بستن آنها خانواده ای متعادل با حداکثر کارکردها را محقق خواهد کرد اما تحقق آن نیاز به برنامه ریزی دارد.
ساختار خانواده
خانواده، برای رسیدن به کارکردهایی که برشمرده شد مانند هر نهاد دیگری نیازمند ساختار است. در نگاه جامعه شناسان غربی، ساختار خانواده، مدل ثابت و مرجحی ندارد؛ به طور طبیعی به تبع تغییرات اجتماعی، تغییر كرده و منجر به تغییر در کارکردها می شود لذا به عنوان مثال از نگاه ایشان، تغییر ساختار مدیریت در خانواده از نظام طولی به نظام عرضی و دموکراسی که زن و مرد و فرزندان را از لحاظ قدرت تصمیم گیری در یک سطح قرار می دهد، به نوعی مؤيد انعطاف این نظام در مقابل تغییر در ساختارهای اجتماعی بوده و مورد تایید است؛ اما در رویکرد دینی، دستیابی به کارکردهای خانواده متعادل، مستلزم وجود ساختار ویژه ای در خانواده است؛ ساختاری که بر اساس تفاوت نیازها و استعدادهای افراد خانواده و به منظور نیل به سعادت حقیقی انسان از سوی آفریدگار طراحی شده لذا نه تنها تابعی از تغییرات اجتماعی نیست بلکه تغییر شرایط اجتماعی و هماهنگ ساختن سایر نظام های اجتماعی را برای تحقق یک خانواده سالم طلب می کند. متاسفانه توجه به ساختار اصیل دینی در کشور مغفول مانده است. به ديگر سخن ،بشر برای گریز از بعضی ضعف های خانواده سنتی، ساختارهای خانواده مدرن را انتخاب کرده و درمان دردهایش را از آن طلب ميكند در حالی که به اذعان بسیاری از اندیشمندان همین ساختارها، بحران خانواده در غرب را ایجاد کرده است. کاهش تمایل به تشکیل خانواده، عمر کوتاه ازدواج، روابط خارج از ازدواج و افزایش تعداد فرزندان نامشروع با پدرانی نامعلوم، افزایش تعداد خانواده های تک والدی و ناسازگاری و فاصله عاطفی فرزندان با والدین، نمونه هایی از نگرانی های جامعه مدرن درباره خانواده است. بنابراین بازنگری فعالانه و پویا در متون دینی برای اتخاذ ساختارهای اصیل خانواده، ضروری به نظر می رسد.
الگوی خانواده دینی
بررسی ها نشان می دهد تا کنون از دل گزاره های دستوری دین، ساختار روشن و جامعی برای خانواده دینی، اجتهاد نشده است. شورای فرهنگی- اجتماعی زنان در سند "سياستهاي تشكيل، تحكيم و تعالي خانواده در نظام اسلامی" مصوب مهر 83 ، ترسيم الگوي خانواده متعادل و تبيين ويژگيهاي الگويی خانواده آرماني در اسلام را به عنوان یکی از راهبردهای اساسی که باید اجرایی شود، مطرح می کند و دفتر مطالعات زنان حوزه علمیه قم نیز "ساختار خانواده در اسلام" ، "کارکردهای خانواده از نگاه دینی" ، "سیاست ها و راهبردهای کارآمدی خانواده" و سایر مباحث مربوط به خانواده را از جمله مداخل پژوهشی، پیشنهاد می کند. آنچه در دسترس ما قرار دارد، عمدتا آیات و سیره و احادیث دسته بندی شده درباره حقوق و تکالیف همسران و توصیه های اخلاقی به آنهاست بدون آنکه الگویی منسجم به دست دهد و برای هزاران پرسش امروز زنان و مردان، پاسخی فراهم آورد ؛ پرسش هايي نظير اينكه :
- سیستم مدیریت طولی که بر اساس آیات و روایات، مرد را در راس مدیریت خانواده قرار داده است، دقیقا چگونه باید عمل کند؟ جایگاه همسران در این سیستم کجاست و چگونه در سیاست گذاری های خانواده، تصمیم گیری یا اجرا دخالت می کنند؟ آیا با توجه به رشد چشمگیر کمی و کیفی حضور زنان در عرصه های اقتصادی و اجتماعی و تمایل آنها به اخذ جایگاه برابر با مردان، سیستم مدیریت طولی می تواند همچنان پاسخگو باشد؟ این سیستم چگونه برتری های احتمالی خود را بر سیستم مبتنی بر دموکراسی، اثبات خواهد کرد؟ آیا شکل گیری خانواده به گونه ای توصیه می شود که زنان لزوما با مردانی بالاتر از خود و مردان با زنانی پایین تر از خود پیمان همسری ببندند؟ میزان یا معيار سنجش جایگاه برتر یا فروتر برای همسران چیست؟ نقش ها در خانواده دینی چگونه و بر اساس چه معیاری توزیع می شود؟ جنسیت، چرا و چگونه در این توزیع لحاظ می شود؟ آیا مرز بندی دقیق و روشنی برای آن وجود دارد تا از اختلاط آسیب زای نقش ها جلوگیری کرد؟ اشتغال زنان در ساختار خانواده دینی چگونه تعریف می شود؟
- آیا نظام حقوقی خانواده، به صورت کنونی کامل است؟ آیا می تواند پاسخگوی مسائل امروز خانواده ها باشد؟
- آیا یک نظام اخلاقی کامل و منسجم برای روابط خانوادگی، در دسترس عموم قرار دارد؟
- جایگاه فرزندان در ساختار خانواده و رابطه هر کدام از والدین با ایشان، چگونه تعریف می شود؟ آیا اساسا ما می توانیم یک ساختار دقیق و روشن برای خانواده تعریف کنیم یا اسلام، میزان بالایی از انعطاف پذیری را در ساختار پیشنهادی خود تعبیه کرده است؟ شرایط فرهنگی و اجتماعی امروز تا چه حد قابل پذیرش است و تغییرات، در كجا و به چه ميزان ضروری به نظر می رسد؟ مفهوم پویایی دین اسلام و لحاظ مقتضیات زمان با حفظ اصول و اجتناب از ورود افکار التقاطی، چگونه در ساختارهای حاکم بر خانواده متعادل اسلامی، اعمال خواهد شد؟
- بررسی های اولیه نشان می دهد در خانواده هایي که بیشترین تبعیت از آیات و احادیث دینی در باب خانواده وجود دارد، افراد به خصوص زنان، میزان بالایی از احساس رضایت را تجربه می کنند. در این خانواده ها بر خلاف سیستم مبتنی بر دموکراسی که بسیار جذاب و متناسب با شرایط اجتماعی امروز به نظر می رسد، مرد از اقتدار بالایی برخوردار است اما در کنار این اقتدار که نوع و شیوه اعمال آن نیز باید بررسی شود، کلیه توصیه های اخلاقی برای حسن معاشرت با همسر را نيز رعایت می کند. دیده شده که این شیوه زندگی حتی برای زنانی که در سیستم مدرن دانشگاهی به مدارج بالای علمی رسیده اند، نیز، رضایتمندی را به ارمغان آورده است. آیا جا ندارد ساختار چنین خانواده هایی از نظر جامعه شناسی و روان شناسی به دقت، بدون سوگیری و بدون نگرانی از برچسب تحجر و ضدیت با حقوق زنان، مورد بررسی قرار گیرد؟
اینها تنها پاره ای از سوالات فراوانی است که برای طراحی خانواده متعادل اسلامی بايد به آن پاسخ داد. ساختار خانواده از جنبه دیگری نیز باید مورد بررسی قرار گیرد. خانواده به عنوان یک واحد اجتماعی در تعامل و کنش متقابل با سایر خرده نظام های اجتماعی است. از آنها تاثیر می پذیرد و بر آنها تاثیر می گذارد؛ بنابراین در یک نگاه کل نگر، سایر خرده نظام ها باید با ساختار اجتهاد شده خانواده اسلامی هماهنگ باشند؛ در غیر این صورت، امکان تحقق ساختار خانواده دینی وجود ندارد یعنی اگر چنان که شواهد نشان می دهد، به عنوان مثال در خانواده دینی بر تفاوت نقش ها تاکید شده باشد، رسانه های ملی، نظام آموزش و پرورش و سیستم اقتصادی کشور باید برای حفظ و تداوم بخشیدن به تفاوت نقش ها برنامه ریزی کنند.
آسیب شناسی خانواده ایرانی
بحث آسیب زمانی برای یک نهاد مطرح می شود که نتواند کارکردهای مورد انتظار را محقق کند یا در آستانه انحلال قرار گیرد ، به همين دليل در ادامه به بررسي عوامل ايجاد اخلال و ضعف در کارکردها و نيز عناصر زمینه ساز فروپاشی نهاد خانواده مي پردازيم. بر همین اساس ابتدا ضعف های کارکردی خانواده را بر اساس آنچه از کارکردهای حداقلی و حداکثری خانواده در دست داریم، بر می شمریم:
• افزایش آمار طلاق[5]، به عنوان مغبوض ترین حلال الهی و کاهش درخواست برای ازدواج و افزایش سن ازدواج نشان می دهد نهاد خانواده به هر دلیل نتوانسته احساس رضایتمندی را در زوجین ایجاد کند یا بر مطلوبیت آزادی های فردی و کسب موفقیت های اجتماعی و شغلی، غلبه کند.
• آمار بالای زنان متقاضی طلاق نسبت به گذشته نشان می دهد میزان رضایتمندی زنان از زندگی در نهاد خانواده بیش از مردان کاهش یافته است.
• شیوع طلاق عاطفی بین زوجین كه به عنوان یک آسیب جدی از سوی کارشناسان مطرح می شود[6] ، از فقدان ارضای نیازهای عاطفی و روانی زوجین در کانون خانواده، حکایت دارد در حالی که بر اساس آموزه هاي دين ،بايد سکونت و آرامش و مودت و رحمت بر این فضا حاکم باشد.
• به گفته کارشناسان، بسیاری از طلاق ها به دلیل مشکلات در روابط جنسی رخ می دهد حتی اگر زوجین، این علت اصلی را پنهان نگاه دارند. بنابراین یکی از اصلی ترین کارکردهای نهاد خانواده برای زن و مرد دچار ضعف می باشد. نزدیک به 40 درصد زنان از اختلالات جنسی در روابط زناشویی رنج می برند و آمار اختلالات جنسی در حدود 8/9 درصد است.[7]
• اختلاط نقش ها در خانواده باعث شده بسیاری از وظایف پدری، شوهری، مادری و همسری معطل بماند و زوجین نتوانند به خوبي از عهده ایفای نقش طرف مقابلشان برآیند. مردان در خانواده از احترام و قدرت عمل برخوردار نبوده و جایگاه ضعیفشان آنها را نسبت به وظایفشان دلسرد می کند. زنان با نيل به جایگاهي برابر با مردان مجبورند باری بیش از توانشان به دوش بکشند و نباید مانند گذشته انتظار حمایت همه جانبه ازهمسرشان داشته باشند.
خانواده که اولین و مهمترین نهاد برای تولد و پرورش فرزندان محسوب می شود، در امر تربیت و انتقال ارزشها و برقراری رابطه سالم و موثر با نسل بعدی دچار مشکلات متعددی شده است. گسست نسلها ،به عنوان یک معضل جهانی ، از سوی برخی کارشناسان داخلی به عنوان مشکل پیش روی جامعه و خانواده ایرانی مطرح می شود. از یک سو ارزشهای والدین به دلیل تغییرات عمیق در نظام ارزشی و اجتماعی برای فرزندان قابل پذیرش نیست و از سوی دیگر شیوه کارآمدی برای انتقال ارزشها از سوی والدین اتخاذ نمی شود. آنها از بودن در کنار یکدیگر لذت نمی برند. فرزندان به والدین احترام نمی گذارند و آنان را به عنوان راهنما و کنترل کننده در زندگی نمی پذیرند.
در گذشته خانواده ها به ویژه زوج های جوان از حمایت خویشاوندان در کلیه مراحل زندگی و مشکلات احتمالی مانند نیازهای مالی یا اختلافات خانوادگی، برخوردار بودند. هر چند این حمایت ها گاه رنگ دخالت به خود می گرفت و مخل زندگی می شد اما در بسیاری موارد به استحکام خانواده و ارضای نیازهای عاطفی می انجامید. امروز خانواده ها هیچ کس را در حریم خصوصی زندگی شان وارد نمی کنند و به دنبال منابع دیگری برای پر کردن این خلاء حمایتی هستند که کارآمدی لازم را ندارد.
عوامل آسیب زا
مردم بر اساس یک نیاز طبیعی ازدواج می کنند و تشکیل خانواده می دهند اما خانواده ای که شکل می گیرد، به شدت از ساختارهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی متاثر است. افرادی که در درون این ساختارها رشد کرده اند و باورها، نگرش ها و مهارت هایشان شکل گرفته، ناگزیر، خانواده ای متناسب با این ساختارها تشکیل می دهند. صنعتی شدن و تغییر الگوهای تولید، تغییرات گسترده در ساختارهای اجتماعی، اصلاحات دینی و جایگزینی انسان محوری به جای خدا محوری، غلبه نگرش پزیتیویستی در علوم، حضور تاثیر گذار و فرهنگ ساز تکنولوژی های جدید در زندگی مردم، ظهور جنبش های فمینیستی و حمایت منابع قدرت جهانی از آنها به دلیل همسویی منافع و بسیاری تغییرات دیگر که مدرنیته در زندگی انسان غربی پدید آورد، او را مجبور ساخت تا خانواده ای متفاوت از قبل با ساختاری جدید از روابط، حقوق و اخلاقیات، تشکیل دهد. خانواده ای که مرد آن حتی اگر مهارت داشته باشد، قادر نیست مدیریت کند؛ حمایت اقتصادی از زن تضمین نمی شود؛ نقش های سنتی زنانه ارزش محسوب نمی شود؛ خانواده ای که نمی تواند بر منفعت فردی اعضای خود غلبه کند؛ خانواده ای که برای تربیت فرزندانش، از اختیارات لازم برخوردار نیست و بسیاری شاخص های دیگر که آسیب های خانواده را از حد نارضایتی های محدود دوران سنتی خارج کرده و فروپاشی خانواده را در افق دید اندیشمندان جهان نشانده و باعث نگرانی آنها شده است.
کشور ما نیز به همان نسبت که جبرا یا بر اساس سیاست گذاری های کلان، از جریان مدرنیته تاثیر پذیرفته، تغییر در ساختار های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و به تبع آن تغییر در ساختارهای خانواده را شاهد بوده و همین تغییرات گسترده است که آسیب های کارکردی ذکر شده برای خانواده را در پی داشته است. برای بررسی دقیق تر عوامل آسیب زا در نهاد خانواده، می توان آنها را به سه دسته تقسیم کرد که بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند. دسته اول افراد تشکیل دهنده خانواده هستند که به دلیل ضعف در مهارت ها و انحراف در نگرش ها به خانواده آسیب می زنند. دسته دوم انحراف در ساختارهای مدیریتی، حقوقی و اخلاقی خانواده را شامل می شود و دسته سوم به انحراف در سایر نظام های اجتماعی موثر بر خانواده اشاره دارد.
تاثیر افراد بر خانواده
اولین و مهمترین عامل، تغییر نگرش بسیاری از مردم به زندگی است. پاره ای از نگرش های جدید در بین زنان و مردان مشترک است:
- کم رنگ شدن عنصر ایمان و تقدم منافع دنيوي بر کسب رضایت الهی؛ اصالت یافتن لذات مادی بر لذت های معنوی؛ فردگرایی و توجه به منافع فردی به جای ایثار و فداکاری و توجه به منافع خانواده به عنوان یک کل؛ افزایش زمینه برای برقراری روابط خارج از چارچوب ازدواج و در یک کلام رسوخ ارزش های مدرن و آموزه های فمینیستی در باور مردم مسلما ن باعث افزایش ناسازگاری ها و کاهش تحمل افراد در مواجهه با کاستی ها و مشکلات معمول زندگی خانوادگی است. مادران، موفقیت های شغلی را بر نگهداری از کودکان خود ترجیح می دهند و نگران آسیب های روحی و عاطفی خانواده نیستند. پدران، از تمام مسئولیت های پدری به کسب درآمد اکتفا می کنند و آن را نیز به مرور زمان بین خود و همسرانشان تقسیم می کنند. زنان ترجیح می دهند تا طی مدارج ترقی و کسب جایگاه برابر، ازدواج را به تاخیر بیندازند. مردان به دلیل کم رنگ شدن فرهنگ عفاف، نیاز کمتری به تشکیل خانواده حس می کنند.
- کم رنگ شدن عنصر ایمان به همراه ترویج فرهنگ مصرف زدگی و زیاده خواهی، قناعت را از دایره ارزشها خارج می کند و قباحت کسب مال حرام را برای بسیاری از بین می رود. سیستم ناکارآمد اقتصادی نیز به رواج این بلیه کمک كرده و تیرگی و قساوت قلب و هدایت ناپذیری را در افراد خانواده و جامعه رقم می زند.
پاره ای دیگر از تغییر نگرش ها ویژه زنان است:
جایگاه رو به بهبود دختران در خانواده، افزایش سطح تحصیلات آنان و ورود زنان به بازار کار و کسب استقلال مالی، همزمان معلول دو موج فکری است که متاسفانه در بسیاری موارد آموزه های آن با یکدیگر خلط شده است. یکی نگاه اصیل اسلامی که با طرح تفکرات انقلابی امام خمینی (ره) راجع به زن مسلمان، جانی دوباره گرفت و زندگی زنان را متحول کرد. دیگری موج تفکرات فمینیستی که با ظهور انقلاب اسلامی متوقف شد اما در دو دهه گذشته همزمان با رواج نظریات توسعه و مدرنیته در کشور، دوباره مطرح شده و امروز از سوی منابع مختلف داخلی و خارجی حمایت می شود و حتی بسیاری از زنان پایبند به ارزش های دینی را نیز به تصور اسلامی بودن این آموزه ها با خود همراه کرده است. این دو موج فکری متناسب با خاستگاهشان تأثيري عميق بر نگرشها و انتظارات زنان از زندگی زناشویی و خانوادگی برجای گذاشته اند. بخشی از این تغییرات مانند افزایش اعتماد به نفس، ابراز نیازها و مطالبه حقوق به حق خود، رشد فکری، حضور سالم اجتماعی و کسب درآمد متناسب با مصالح خانواده، از سوی دین مورد تایید قرار می گیرد اما هنوز کم نیستند مردانی که تمایل ندارند سنت های گذشته را به نفع نگاه اصیل اسلامی کنار بگذارند و نمی توانند زندگی سالمی را با زنان رشد یافته ادامه دهند. بخشی دیگری از این تغییرات مانند تحقیر ارزشها، خصوصیات و نقش های زنانه و الگو قرار دادن ارزش های دنیای مردانه برای زنان، ترویج برابری بدون لحاظ تفاوت های جنسیتی و اختلاط نقش های خانوادگی و تضعیف نقش های مادری و همسری برگرفته از آموزه های فمینیستی و در تعارض آشکار با مفاهیم دینی است اما گاه از طریق دستگاه های مختلف نظام جمهوری اسلامی مانند رسانه ملی و نظام آموزش و پرورش، ترویج شده و به روابط زنان و مردان در خانواده آسیب می زند.
عامل بعدی، فقدان مهارت ها و آگاهی های لازم برای افراد در مسائل جنسی و روابط خانوادگی است که به گفته کارشناسان، سهم عمده ای از آسیب ها را به خود اختصاص داده است. در گذشته، خانواده تنها مرجع انتقال این مهارت ها و آگاهی ها بود ، اما پیچیدگی شرایط زندگی امروز و به دنبال آن، کم رنگ شدن نقش خانواده در انتقال مهارت ها و عدم برنامه ریزی نهاد ها و سازمان های متولی مانند رسانه ها و نظام آموزش پرورش برای این مهم، خلاء جدی در این زمینه به وجود آورده است.
انحراف در ساختار خانواده
عامل آسیب زای دیگر، انحراف از ساختارهای خانواده متعادل اسلامی است. چنان که ذکر شد، ساختار روشن و منسجمی از متون دینی اجتهاد نشده اما شاخصه هایی برای ساختار خانواده دینی در روایات و آیات آمده است که نقاط انحراف را روشن می سازد. یک نمونه از آن رواج ساختار اقتدار عرضی یا دموکراسی در خانواده است که پدر و مادر و فرزندان را در یک سطح از تصمیم گیری قرار می دهد و هیچ کس مجاز به دخالت در امور دیگری یا اعمال نظر خاص نیست. در حالی که ساختار خانواده دینی به صورت طولی و با ریاست مرد و حیطه گسترده مسئولیت های او به همراه توصیه های اخلاقی تعریف شده است. این تغییر ساختاری در سایر نقاط جهان نیز اتفاق افتاده و بررسی در مورد پیامدهای آن، نتایج بعضا متناقضی از آثار مثبت و منفی نشان داده است. با توجه به حساسیت و تاثیر گذاری و چالش برانگیز بودن این موضوع در کشور ما ضروری است تحقیقات دقیقی در این باره به عمل آید. لازم به ذکر است که تغییر نگرش هایی که در زنان و مردان جامعه رخ داده و آموزه های مدرنی که باور نسل های جدید را شکل داده بدون شک بر ذائقه افراد تاثیر می گذارد و ساختارهای متناسب با این باورها را طلب می کند. به همین دلیل است که گاه برابری نقش های زن و مرد با تمام مشقت جسمی و روحی که بر زنان حمل می کند و آسیبی که به کانون خانواده می زند، همچنان مطلوب آرمانی گروهی از زنان است.
نمونه دیگر از تغییرات ساختاری، تلاش های بر گرفته از تفکرات فمینیستی برای مشابه سازی حقوق زن و مرد در خانواده و در واقع انحراف از نظام حقوقی اسلام برای این نهاد است که بر اساس تفاوت های طبیعی زنان و مردان و به منظور استحکام و کارآیی خانواده طراحی شده است.
خرده نظام های تأثیرگذار بر خانواده
افراد، حتی اگر در خانواده ای با ساختار آرمانی زندگی کنند باز هم از جامعه و خرده نظام های معیوب آن به شدت متأثر می شوند و این تأثیر به مرور زمان، ساختار خانواده را نیز تغییر خواهد داد. برخی خرده نظام های آسیب زا در بحث خانواده شامل موارد زیر هستند:
• رسانه های جمعی به عنوان یکی از اجزای نظام فرهنگی و آموزشی کشور، امروزه رقیب کارکرد تربیتی خانواده و یکی از بزرگترین منابع اطلاع رسانی و آموزشی محسوب می شوند و تحلیل محتوای آنها نشان می دهد که متأسفانه خواسته یا ناخواسته علاوه بر رواج آموزه های فمینیستی و مدرن، در ارائه الگوهای ناسالم از خانواده، بسیار فعال عمل می کنند! افتخار رسانه ملی به پربیننده بودن سریال چارخونه که به بهانه خنداندن مردم، یک پدر بی عرضه، توسری خور، نادان، بی قید و دارای کلکسیونی از دیگر صفات زشت اخلاقی را در یک خانواده مادر سالار به تصویر می کشد، نمونه ای از این فعالیت هاست.
• نظام آموزش و پرورش و آموزش عالی کشور بر خلاف رویکرد دینی و هماهنگ با آموزه های فمینیستی، تفاوت های جنسیتی را در برنامه ریزی های آموزشی به کلی نادیده می گیرد و به این ترتیب در رواج این آموزه ها و دامن زدن به فقدان مهارت های زندگی خانوادگی، سهم بسزایی دارد. بعضی کارشناسان معتقدند علاوه بر ضعف های جزئی، کل نظام آموزشی کشور نيز نمی تواند انتظارات ما برای تربیت انسان دینی را برآورده سازد زیرا ساختار آن برگرفته از نظام های مدرن غربی در یک پارادایم انسان محور است.
• نظام اقتصادی در بحث سیاست گذاری، برنامه ریزی و قانون گذاری، آن چنان که باید در راستای حمایت از خانواده عمل نمی کند. اگر اشتغال زنان در خانواده متعادل اسلامی باید فرع بر وظایف اصلی زن به عنوان مادر و همسر و محور عاطفی خانواده باشد، نظام اقتصادی باید فرصت های شغلی ویژه زنان و متناسب با شرایط آنان فراهم کند.
امید است شناخت دقیق آسیب های خانواده و عوامل ایجاد کننده آن ما را در برنامه ریزی موثر برای رفع آن، یاری دهد.